برترین دپارتمانهای فلسفه در دنیای انگلیسی زبان
داگلاس هافستتر و ذهن آدمی
داگلاس هافستَتِر زمانی مشهور شد، که کتابی نوشت با نام گودل، اشر، باخ. این کتاب در 1979 چاپ شد و سال بعد جایزهی پولیتزر بهترین کتاب غیر داستانی را از آن خود کرد. کتاب دربارهی هوش و آگاهی بود، با استفاده از تمثیل و گفتو گو به تبیین عملکرد ذهن میپرداخت، و بسیار شیوا نوشته شده بود.
تخصص اصلی هافستتر فیزیک است. پدرش هم پیشتر برندهی نوبل فیزیک بوده است. با این حال او حوزهی اصلی کارش را هوش مصنوعی و علوم شناختی قرار داده است. هافستتر بعدها کتابها و مقالات دیگری در زمینههای مختلف نوشت، از جمله زبان و ترجمه.
یکی از کتابهایی که هافستتر با همکاری دنیل دنت ویراستاری کرد، مجموعهای بود با عنوان The Mind’s I که در 1981 به چاپ رسید. این مجموعه هم منتخبی بود از مقالات و داستانهایی که دربارهی آگاهی و ذهناند، از سرل گرفته تا بورخس. خودِ هافستتر و دنت نیز در این مجموعه مقالاتی داشتند. مقالهی دنت Where am I نام داشت. در سال 1988 کارگردانی هلندی با کمک دنت و بر اساس این کتاب، افکار هافستتر، و خصوصاً مقالهی دنت، مستندگونهای ساخت با عنوان Victim of the Brain.در این فیلم هم هافستتر و هم دنت حضور دارند. فیلم را روی یوتیوب ببینید، یا اگر پهنای باند بالایی دارید دانلودش کنید.
زندگی هافستتر را در ویکیپدیا ببینید. خواندنی است.
شجرهی فیلسوفان
دو سه سال پیش بود که به شجرهنامهای که جاش دیور برای فیلسوفان تهیه کرده برخوردم. جالب بود. برداشته بود و تحقیق کرده بود که هر فیلسوفی با چه کسی رسالهاش را گذرانده و بعد بر این اساس شجرهنامهای درست کرده بود. این شجرهنامه دستِ کم میتواند ما را تا حدودی راهنمایی کند که هر فیلسوف از که تأثیر پذیرفته و بر که تأثیر نهاده. پریروز دوباره یاد این شجرهنامه افتادم؛ گشتم و پیدایش کردم. میتوانید نسخهی جاوای شجرهنامه را اینجا ببینید، و نسخهی پیدیافاش را از اینجا دریافت کنید (گرچه همان اولی را توصیه میکنم.)
در ضمن به نکات جالبی که دیور در پایان تذکر داده هم نگاهی بیندازید.
شهرنشینی در شهر فلسفه
چند ساعتی است که به شبکهی اجتماعیِ شهر فلسفه پیوستهام. شهر فلسفه را محمد نجفی راه انداخته. نمیدانم چند وقت است، ولی دست مریزاد. ایدهای است عالی، که میتواند آدمهای مختلفی را که دغدغههای فلسفی مشابهی دارند با یکدیگر آشنا کند، و فضای بحث را برایشان فراهم کند.
خوب، همینجا دعوت میکنم از دوستان اهل فلسفهام که برای شهروندی این شهر اقدام کنند.
بیبیسی و «انسانی زیاده انسانی»
من که چندان اهل فلسفهی قارهای نیستم، ولی تازگی در یوتیوب به برنامهای برخوردم که قاعدتاً به مذاق دوستان اهل فلسفه خوش خواهد آمد. شبکهی یک تلویزیون بیبیسی برنامهای سه قسمتی تولید کرده با عنوان «Human, all too human.» سه قسمتِ این برنامه به ترتیب به زندگی و افکار نیچه، هایدگر، و سارتر اختصاص دارد. در این برنامه میتوانید حرفهای فیلسوفانی چون گئورگ گادامر، ریچارد رورتی، و مری وارناک را بشنوید.
کسی که این برنامه را در یوتیوب گذاشته، هر قسمت را به شش پاره تقسیم کرده است. مجموعهی این قسمتها را اینجا و اینجا میتوان یافت. پارهی اول هر قسمت را این پایین ببینید:
نکاتی چند
شش ماهی از نگارش نخستین یادداشت این وبلاگ میگذرد. همان موقع نوشتم که مطالب این وبلاگ رنگ و بوی فلسفی خواهند داشت، گرچه به دین و ادبیات هم -اگر که پیش آید- اشاراتی خواهم داشت. خوب، استقبال از این وبلاگ بد نبوده است. آن هم از جانب دوستان اهل فلسفه. با این حال گاهی مطالبی در اینجا نوشته شده که ربط مستقیمی به فلسفه نداشتهاند، و گاه هم مطالبی را به همین جهت ننوشتهام.
این است که از امروز این وبلاگ را اختصاص میدهم به فلسفه. یادداشتهای فلسفی، متون فلسفی، و لینکهای فلسفی.
خوب باقی قضایا چه میشوند؟ ادبیات؟ دین؟ حرفهای خودمانی؟ اینها میروند جایی دیگر. وبلاگی دیگر: سری بزنید. تلاشم را میکنم که مطالب دندانگیری داشته باشد.
و اما چند نکته:
یکی اینکه حالا که قرار است این وبلاگ صرفاً فلسفی باشد، دیگر وجود لینکهای غیر فلسفی در آن معنایی ندارد. برای همین از دوستان نافیلسوف عزیزی که در کنار صفحه لینکی به وبلاگ یا سایتشان قرار داشت، و دیگر ندارد عذرخواهی میکنم.
دیگر آنکه آقای سید محمدی عزیز چندی پیش از نظارت بر نظرات نالیده بودند. راستش این است که من تا به امروز نشده نظری را حذف کنم. بنا هم ندارم چنین کاری کنم. ولی به کنترل نظرات معتقدم. دلیلش هم روشن است. به فرض شاید کسی بخواهد ناسزایی نثار دیگری کند. میتواند این کار را در جایی دیگر انجام دهد، جایی که من هیچ مسؤولیتی در قبال آن ندارم. ولی مطمئناً بخش نظرات این وبلاگ جای این کار نیست.
آقای شاهمرادی عزیز هم خواسته بودند بدانند من چه میکنم. خوب، من طلبهام، در حوزهی علمیهی مشهد. ولی فعلاً خورد و خوراکم بیشتر فلسفه است.



